یه بار داشتم فیلم سوپر هندی میدیدم که داستانی شد برا خودش:
یارو که شرتشو در آورد زنه ساک بزنه یهو زنه دید سر کیر یارو یه خال سیاهه!
یهو بلند شد گفت نهی نهی...!!!
مرده گفت مادر جندهی چی چیرو نهی!؟
باید خوردهی تناولهی...!!!؟؟
یهو زنه شرتشو درآورد مرده دید رو کوس زنه یه خال سیاهه!! خلاصه اونجا بود که فهمیدن با هم خواهر برادرن یهو کارگردانم که یه آدم پیری بود اشک تو چشاش جمع شد سریع شرتشو درآورد یه خال سیاه که دم سوراخ کونش بود و نشون داد گفت منو میشناسیدهی؟
گفتن نهی ولی چرا خال سوراخ کونتهی مثل خال ماستهی!!
بعدش پیرمرده نشست تعریف کرد:
گفت اسم من خال ممده من پدرتونم
اسم مادرتون هم خال سکینه بود ولی شب عروسیمون جبارسینگ اومد مادرتونو برد گفت اول من کردهی
خلاصه بعدش مادرتون که شمارو بدنیا آورد از دنیا رفت منم شمارو فروختم دوربین خریدم شروع کردم باهاش فیلم سوپر درست کردن!!! بعدش همگی شروع کردن به گریه کردن و بغل کردن و آواز خوندن